نقاش لبخند

مختصر و‌ مبهم

انسان نابخرد

فاخر فاخر 16 تیر · فاخر ·

ورژن عاقل و بالغ خودمو بیشتر از هر ورژن دیگه‌م دوست دارم، اما چه سود که در درون خودمو کشتم که بتونم تو جامعه و زندگی بیرونی عاقل باشم! بخصوص وقتی بیشتر آدما تصمیم رو بر عدم استفاده از عقل گذاشتن و همینجور می‌ذارن خون زخماشون بپاشه رو زندگی همه، ترجیح می‌دن اگه زخمی دارن بقیه هم حتما زخمی شن و اگه کسی زخمی داره نمک باشن، تصمیم گرفتن یا صرفا تحت تکامل خردورزی نیستن و صدشون رو‌ توی غریزی رفتار کردن می‌ذارن! غریزه رو خفه کردن راه نیست ولی آکبندی خرد هم خلاف تکامله! اینکه کنترلی روی رفتارت نداری یعنی هیچ زحمتی برای بودن نمی‌کشی فقط می‌خوای برنده بقا باشی، اونم به معنای واقعی غریزی، یعنی ژن‌هاتو بذاری و نه بودن "خودت" تا وقتی زنده ای.

 

بی عددی!

فاخر فاخر 14 تیر · فاخر ·

بعضی‌آدم‌ها یک بار مردن حقشون نیست، باید روزی چندین بار بمیرن شاید زندگی هایی که گرفتن جبران بشه!

کاش نمی‌مرد تا به وقتش مجازات می‌شد... 

دیروز اون موسیقی خواجه امیری که این مدت روی تصاویر بچه‌ها می‌ذاشتن پلی شد و جوری جگرم سوخت که باز آرزوی مرگ کردم برای کسی که مرده! 

از جنگ عراق که جوونا رو فرستادن کشته بشن تا همین الان که جوونامون دارن توی سکوت می‌رن بالای چوبه دار زندگی به گردنشونه...

 

 

 

قزوین!

فاخر فاخر 14 تیر · فاخر ·

 من زیاد اهل بسط و شرح نیستم! ولی دارم سعی می‌کنم بسط بدم! 

دیروز رفتیم قزوین، رزا پرسید حالا چرا قزوین‌؟ گفتم بخاطر نثار! گفت خودمم گیر دادم بریم شمال بخاطر بستنی لیلی! 

هدف شکم بود که بسیار بیشتر حاصل شد، البته عکس از قیمه نثار ندارم :)

سوغات هم انواع نوشابه سنتی و سرکه خریدیم که برای من جدید بودن، فروشنده هم خیلی با صبوری و تسلط توضیح می‌دادن که بی تاثیر در خرید نبود!

 

 

از اماکن تاریخی که رفتیم من سعدالسلطنه رو‌ خیلی پسندیدم، دلم خواست یکی از غرفه هاش در دنیای موازی مال من بود، با همون شمعدونی‌ها که چون دنیای موازیه دیگه خشکشون نمی‌کنم!‌

 

 

حمام قجر یه ویژگی جذاب داشت به اسم انتقال صدا! به این صورت که شما از این ستون به ستون ضربدری می‌تونستی حرف بزنی! آروم حرف بزنی و‌ طرف مقابل بشنوه! حالا چرا شما تو حموم دیت بذاری و اونم یواشکی خدا داند!

 

 

 

یه آقای مسنی هم اونجا بودن که من و جان رو راهنمایی کردن چجوری واستیم بعد گفتن خب حالا حرف بزن، بعد گفت حرف عاشقاااانه و من سریع گفتم جان بقیه هم میشنونا و همه زدن زیر خنده، من فقط می‌خواستم تو مخمصه نیفتیم 😁

 

 

 

این عکس رو خیلی دوست دارم، چهل ستون و نقش‌هایی که کمرنگ شدن، اما معماری همچنان دیوونه کننده‌ست

 

هر وقت که میریم دیدن آثار باستانی، حس بعد شگفت زدگیم حسرته! حسرت اینکه چی بودیم و چی شدیم؟؟؟

 

 

خب کارهامون تموم شد، خونه تمیز شد! صاحبخونه تمیز شد، الانم می‌خوام لاک بزنم! قرار بود فردا بریم قزوین شب برگردیم، حالا تصمیم گرفتیم شب هم بمونیم! همه جا پره! چه خبره؟ 

هیچی هم آماده نیست، همینقدر یهویی هستندی!

 

 

 

هیچ!

فاخر فاخر 12 تیر · فاخر ·

از ظهر که بیدار شدیم بجز پختن ناهار و انداختن لباس در ماشین، هیچ کاری نکردم بقول قره خونمون مثل طویله شده بعد من همه‌ش دارم تو یوتیوب ویديوهای اکسپلور گردی  این زوج 2mt  رو می‌بینم!

یه کلاس زبان آفلاین خریدم قبل جنگ، دسترسیم تا ماه پیش قطع بود و جز همون جلسه اول جلو نرفتم! 

نه مطالعه می‌کنم، نه تمیز کاری، نه یوگا دیگه می‌رم! 

الان جان رفت بیرون، گفتم حله رفته الان تنها شدم برم خونه رو‌ تمیز کنم! حالا بنده خدا تو اتاق پشت میزشه اصلا کاری به من  نداره ها، متاهل نبودمم مدام منتظر بودم بقیه برن من تنها شم! حتی کتابخونه چون بقیه بودن نمی‌تونستم درس بخونم! سر کارمم دلم می‌خواد تنها بودم متاسفانه ۵۳ نفریم توی یه اتاق !

چه وضعیه ساختی فاخر؟

واضح!

فاخر فاخر 12 تیر · فاخر ·

احساس می‌کنم توی لوپ زمانی گیر افتادم و هی نمی‌گذره!

یاد اون موقع‌ها افتادم که می‌گفتن فیلمش درومده خاک هایده رو قبول نمی‌کرده =))))))))

 

کاش واقعا کارما، کائنات، قدرت فوق بشر و ماورا وجود داشت یه اتفاق اینجورکی معجزه ای میفتاد، هر چند با رویی که ازینا سراغ دارم میبستنش به یه چیزی مخصوص خودشون ولی جالب میشد ؛)

 

دیشب ساعت ۱ اومدم خونه و هی لزلو گس وات؟ ساعت دو شب فلافل خوردیم و بقیه فیلممون رو‌دیدیم که موضوع مورد علاقه من بود و خیلی خوش ساخت بود(spot light)! صبحشم نوبت لیزر داشتم و کله صبح بود! بدو بدو بدون صبحونه فقط رفتیم! هوا خیلی خوب بود، جان با نون اومد دنبالم رفتیم تو پارک صبحونه خوردیم، یکم خرید کردیم، اومدیم خونه و‌ تا ناهار خوردیم شد چهار و باز من نوبت آرایشگاه داشتم، اینقدر خسته بودم زنگ زدم کنسل کنم ولی آرایشگرم گفت نه بیاااا...

اگه یادتون باشه موهام رو‌مدل پیرزنی خاله‌م کوتاه کردن و الان تیغ تیغی بلند شده، خواستم مرتب بشه که تصمیم گرفتیم ماه بعد کوتاه شه (چرا دارم اینا رو‌می‌گم؟) بعدددد یه خانمی که اونجا بود گفت موهات خیلی قشنگه بذار بلند شه حیفه میزنیش، گفتم الان با ماسک و سرم اینجورین همیشه رو هوان! بعد آرایشگرم که به دلیل عدم نظر دهی بسیار، بهش علاقه دارم نظر داد! گفت این کلا مقاومت می‌کنه چقدر اصرار کردم رنگ کنه؟ هی می‌ذاشت سفیداش در بیاد، الانم موهاش پروتئینه باید بشه گوش نمی‌کنه! 

برای تو اسمش مقاومته برای من اسمش اینه بذارم همه‌ش یه دست سفید شه ببینم بهم میاد؟ اگه اومد رنگ نذارم! پروتئینه هم ندوست موهای فرفری خودمو ترجیح می‌دم!

استیکر چشم چرخاندن!

مگه همه باید یک شکل باشن؟؟؟؟؟؟

 

یه بارم گفت این خط لبخندت فلان، بابا من سی و دو سالمه و به زودی سی و سه ساله می‌شم، هیچ مشکلی با سنم ندارم و به نظرم قیافه‌م شبیه سنمه! اضطراب مرگ هم در من شدید نیست اونقدر! اضطرابات دیگه ای دارم :))))))))))

یادم رفتتتت

فاخر فاخر 9 تیر · فاخر ·

چونکه قصه فتانه رو  بعنوان  تجربه  رفتاری با آدم‌ها می‌بینم، واکنش‌هاش رو اینجا می‌نویسم که در آینده  بدونم   تجربه داشتم و چگونه رفتار کردم!

دیروز با رزا، خوش و‌ فتانه  داخل بودیم، رزا و خوش رفتن بیرون اتاق منم داشتم یه چیزی رو میچپوندم ( وی همیشه در حال چپاندن و‌ وول خوردن  است)، یهو فتانه گفت فاطمه ممنونم که کمکمون کردی واقعا موثر بود، من حتی سرم رو هم بالا نیاوردم و گفتم کاری نکردم! 

 

قیافه‌م شبیه مامانایی بود که می‌گن من کادو نمی‌خوام تو آدم باش!

فکر کرده مثلا سیاسته این؟ خون آدم‌ها رو بکنی تو شیشه و بعد تشکر کنی؟؟؟!!!

اینقدر سخته رعایت ادب و‌ کنترل  روی احساساتتون؟ یا فکر می‌کنین سکوت بقیه خریتشونه؟ 

مطمينا با شب درباره رفتار زشتش حرف میزنم!

 بله، زندگی مشترک یک رابطه دو نفره‌ست و نیازه هر فردی وظایفی رو انجام بده! من هم اگه کار می‌کنم برای همین زندگی مشترکه و پولمونم مشترکه، کار خونمونم مشترکه، همه چیزمون با همکاریه و من اصلا این مزخرفات ملکه و پرنسس و زن، خرج، ارج و ... تو کتم نمی‌ره! واقعا این حجم از هوایی بودن، غیر منطقی بودن و فکر نداشتن از کجا میاد؟

 

تا نشستم، همکارم عنوان این پست رو ازم پرسید، مثل اینکه موضوع بحثشون بود، بعدش گفت یعنی خرج خونه میدی؟ گفتم بله! گفت فکر کنم فشاری رو خانما نیست! گفتم هست!

میم میم گفت ما هم همینطور، خانمم و خودم درآمدمونو می‌ریزیم وسط بعد قسط می‌دیم بعد خرج می‌کنیم و ...

گفتم فکر می‌کنم نسل ما دهه هفتادیا هممون اینجوریم!

 

ایتن گفت ولی نسل جدید اینجوری نیست!

میم میم گفت آخه جز این باشه نمیشه از پس زندگی برومد ...

 

 

 

خواهر من قبل ازدواج کار می‌کرد، موقع ازدواجش تمام پس اندازش رو داد همسرش خونه دلخواهشون رو بخرن، بعد بدنیا اومدن بچه‌ش هم کار نکرد ولی تمام کار خونه رو انجام می‌ده، الان هم که بچه ها بزرگ شدن باز کار می‌کنه، اینکه نه کار خونه بلدین، نه اقتصاد میفهمین، نه بلدین پس انداز کنین، نه بیرون کار می‌‌کنین، فقط از این آرایشگاه به اون مطب زیبایی، از این بوتیک به اون پاساژ و از فلان کافه به.... می ‌رین اسمش انگل بودنه، نه ملکه بودن! زندگی کوتاهه خوبه آدم مفید باشه! یه کاری یه هنری! واقعا چتونه؟ 

ازونجایی که دیشب خیلی اشکی مشکی هامو ثبت کردم، اومدم بگم که؛

امروز شب و من رفتیم کمک فتانه اینا! شب مدیرمونه! فتانه داشت طبق معمول ناله می‌کرد! یهو شب گفت تصمیم دارم حالا که اینقدر اذیتین این پروژه رو بدم خانم فاخر هندل کنن، یهو مثل اسپند رو آتیش شروع کرد به جلز و‌ ولز و اینکه این چه حرفیهههه ما می‌تونیممممم ما فلانیمممم...

من ماسک داشتم و‌ لبخندم تا گوش‌هام رفته بود، نه چون پروژه رو بدن بهم چون من در سکوت برده بودم! 

در ادامه شب اوضاع رو خیط تر کرد و گفت، حتی فکر می‌کنم فاخر با هشت نفر این پروژه رو جمع کنه، یعنی شش نفر خودش و دو تا کمک نه این همه کمک، شما هم پروژه خودتون رو ران کنید!

باز ترکید!

 

میم میم در حال کار چشماشو رو به من گرررد کرد، نگو باور کرده و ترسیده!

 

حالا داشتم با وروجک حرف می‌زدم و اینو تعریف می‌کردم، سریع گردو‌ خودشو رسونده که چی می‌گین بعد کلی اصرار، بهش گفتیم اومده می‌گه آرهههه می‌دونههههه "ماااا" میتونیم! گفتم شب گفت فاخر همین الانم با چهار نفر داره کار شش نفر رو انجام می‌ده ، یعنی تو شات آپ خود شیفته فراوانیییی، هر جا تعریفی هست خودشو به زور می‌گنجونه وسط!

گردو همونه که دیروز هم تو جلسه خودشو چپوند وسط درباره چیزی که خبر نداره!

واقعا بعضی مردهای شصتی خیلی عقده‌این!

 

 

به جان می‌گم باز پریودم، می‌گه از بس حرص می‌خوریییی، کمترررررر!

و خب آره گور باباش!

 

دلتنگی

فاخر فاخر 7 تیر · فاخر ·

نمی‌دونم افسردگیمه یا جدی جدی بی حرمتی این لکاته تاثیر گذاشته اینقدر که باز دارم گریه می‌کنم! 

کاش صبح که بیدار شم شش ساله‌م باشه و با بابابزرگم تو حیاط بازی کنیم، بعد بریم زیزیگولو ببینیم و بگه آسیپولیکا تا به تا  و شعرشو بخونه، زیر نور آفتاب که افتاده رو فرش‌ دستباف بی بی چرت بزنه و من کله کچلشو قلقلک بدم و بخنده!  بگه انگور بخور و‌ من بگم نمی‌خوام و هی بهم پیشنهاد خوراکی بده و بگم نه، بعد ابروشو بالا بده و بگه لا اله الی الله!

 بوی نون بلند شه و‌ بفرستتم تو حیاط که سر و‌گوش آب بدم و‌ ببینم نون آماده‌ست یا نه؟ بی بی بگه نبری براش ها معده‌ش اذیت می‌شه! بگم نه برای خودمه و بعد ببرم براش! با انگور بخوره و کیف کنه! بعد جلوی کابینت بایسته و عصاشو تکیه بده بین پاش و‌ کابینت و چای دم کنه! 

باباجی من دلم برای اون خونه، اون نور، اون همه که دوستت داشتم تنگ شده... 

یک شب اومده بودین خونمون، دو تایی و من خیلی خوشحال بودم، تلوزیون روشن بود و‌ مامان شاد بود، داشتین زعفرون پر می‌کردین، پات دراز بود سالها بود پات جمع نمی‌شد، مامان می‌گفت بخاطر کار زیاده! عصات کنار پات بود، من نشسته بودم پایین تر از همتون که ببینمتون! عاشق تماشا بودم! دفترم دستم بود و مشغول بودم! از بین همه تو رو‌ کشیده بودم باباجی! با گل زعفرون بنفش توی دستت و عصای کنار پات! آخر شب نشونت دادم و چقدر دوستش داشتی...

آخ باباجی من تو نوه ها تنها بودم، ولی خودت رفیقم بودی ...

 

بعد فوتت یه بار بی بی بهم گفت، زن زرین و‌ مرد چوبین! گفتم ‌عه خودت شوهر قد بلند بور داشتی به ما که رسید چوبی؟ می‌خندید و قند تو دلش اب میشد ولی  تهش گریه می‌کرد که تو رو‌ نداره... 

کاش بودی ...

 

امسال که اومدم خونتون و‌هیچکس نبود، خیلی گریه کردم...

مثل امشب که بند نمیاد...

خط قرمز

فاخر فاخر 6 تیر · فاخر ·

الان که می‌نویسم حسابی گریه کرده ام، فحش داده ام، جیغ زده ام و جان به روش شلدون و قیافه شلدون برایم نوشیدنی گرم آورده است خورده ام(وسط همه گریه ها لحظه ای خندیدم)، حتی بهم گفته اگر کمک می‌کند برایم سیگار می‌خرد، اما من فقط باید حرف می‌زدم!

تمام این چند روز خودم را کنترل کرده ام! ریخته ام توی خودم، گفته ام عیبی ندارد!

اما دیگر باید میترکیدم، دختره بی‌شعور احمق لاسو سست عنصر بی‌شرافت بی حرمت بی خانواده دارای کودکی پر از تحقیر و دیده نشده و بدبختتتتتت!

به قدری حالم بد بود که به جان گفتم الان هاست که مثل بابا سکته کنم و فشارم بچسبد به سقف، اگر چیزیم شد بگو از فتنه های فتانه دم اژدهای دماغ عملی بد ریخت کریه المنظر بود! 

تمام این سالها به من حسادت کرده و‌من نفهمیده ام! چقدر من خربزه بودم، آخخخخخخخ قلبم درد می‌آید از خربزگی و سر به راهی خودم، از اینکه اینقدر از حاشیه دورم که ...

 

ذهنم همه رفتارهای این سالها که به کتفم گرفته بودم را جلوی چشمم آورده است...

 

تا امروز سکوت کردم چون من آدم آرومی‌م! اما حق نمی‌دهم با تیم من بدرفتاری کند، پشت گوشش را دیده کمک‌بچه های من را میبیند!

 

 

 

 

کتابی نوشتن شبیه عزیزم گفتن دخترها به هم دیگر است؟

 

 

 

 

 

 

خواب خوشمزه

فاخر فاخر 5 تیر · فاخر ·

نمی‌دونم چمه، بعنوان برنده جایزه بی‌خوابی، چند روزه همه‌ش خوابم میاد و یک علقه و گرایش خاصی به بالش پیدا کردم!

امروز نه با زنگ بچه ها بیدار شدم، بعد به زورررر خودمو خوابوندم همینکه خوابیدم حوالی ساعت یازده بود پدرم زنگ زدن، چه وضعیه تا ظهر خوابی؟ جان کجاست؟ جانم خوابه!وای وای وای، مامانم ازونور می‌گن خب حتما جان شبا مطالعه میکنه که روز خوابه، منم که هیچی، یعنی واقعا داماد دوستی تا کجا؟

 

ناهار خوردیم و من باز پناه آوردم به تخت، الان بیدار شدم و سرم یه حالیه! دلم نمی‌خواد از تختم جدا شم ::))))))

خیلی کم تو عمرم اینجوری میشم!

 

اینقدرم از دیشب خواب دیدم که قابلیت کتاب شدن داره یک تیکه‌ش:

 

خواب دیدم توی بغل جانم و ناگهان چشم هاش خودش نبود! مژه های قرمز و چشم های آبی...

جیغ می‌کشیدم که ولم کن! تو همسرم نیستی!

و انگار از یه جایی به بعد فهمیدم خوابم و باید جیغ بکشم که بیدار شم اما در عوض چشمامو که باز کردم باز توی بغل همسرم بودم، صورتشو لمس کردم و دیدم خودشه، یعنی داشتم توی خواب خواب می‌دیدم؟

 

در ادامه

همسایمون برامون نذری آورد!

من داشتم لباسمو نگاه میکردم بپوشم دستم نمیرسید

یه یونولیت پر از آناناس یا طالبی یا چیزی شبیهش(شیار های نیم دایره ای مثل آناناس داشت و بافت پوستش شبیه طالبی بود)  رو هل دادن تو خونه یه آدمم اومد تو قبل اومدن همون چشم هایی رو داشت که قبلش تو صورت جان دیدم،  منو دید انگار چشمای قبلیش رفت کنار و‌چشم نرمال اومد رو صورتش! من کنار روفتن عنبیه قبلی رو دیدم و هری دلم ریخت! 

 

 

 

پریشب هم خواب دیدم آقای آدام دریور  تراپیستمه و‌می‌خولد بهم تجاوز کنه! بهم گفت اینجوری که دلت پیش جانه نیا پیش من! وقتی ازش ناراحتی باید بیای!

من محکم دستاشو گرفته بودم نزدیک نشه و داشتم فرار می‌کردم!