چونکه قصه فتانه رو  بعنوان  تجربه  رفتاری با آدم‌ها می‌بینم، واکنش‌هاش رو اینجا می‌نویسم که در آینده  بدونم   تجربه داشتم و چگونه رفتار کردم!

دیروز با رزا، خوش و‌ فتانه  داخل بودیم، رزا و خوش رفتن بیرون اتاق منم داشتم یه چیزی رو میچپوندم ( وی همیشه در حال چپاندن و‌ وول خوردن  است)، یهو فتانه گفت فاطمه ممنونم که کمکمون کردی واقعا موثر بود، من حتی سرم رو هم بالا نیاوردم و گفتم کاری نکردم! 

 

قیافه‌م شبیه مامانایی بود که می‌گن من کادو نمی‌خوام تو آدم باش!

فکر کرده مثلا سیاسته این؟ خون آدم‌ها رو بکنی تو شیشه و بعد تشکر کنی؟؟؟!!!

اینقدر سخته رعایت ادب و‌ کنترل  روی احساساتتون؟ یا فکر می‌کنین سکوت بقیه خریتشونه؟ 

مطمينا با شب درباره رفتار زشتش حرف میزنم!