یادم رفتتتت
9 تیر · · خواندن 1 دقیقه چونکه قصه فتانه رو بعنوان تجربه رفتاری با آدمها میبینم، واکنشهاش رو اینجا مینویسم که در آینده بدونم تجربه داشتم و چگونه رفتار کردم!
دیروز با رزا، خوش و فتانه داخل بودیم، رزا و خوش رفتن بیرون اتاق منم داشتم یه چیزی رو میچپوندم ( وی همیشه در حال چپاندن و وول خوردن است)، یهو فتانه گفت فاطمه ممنونم که کمکمون کردی واقعا موثر بود، من حتی سرم رو هم بالا نیاوردم و گفتم کاری نکردم!
قیافهم شبیه مامانایی بود که میگن من کادو نمیخوام تو آدم باش!
فکر کرده مثلا سیاسته این؟ خون آدمها رو بکنی تو شیشه و بعد تشکر کنی؟؟؟!!!
اینقدر سخته رعایت ادب و کنترل روی احساساتتون؟ یا فکر میکنین سکوت بقیه خریتشونه؟
مطمينا با شب درباره رفتار زشتش حرف میزنم!