نوشتنی که همهش سانسوره؟
6 مرداد 23:21 · · امروز فهمیدم یکی از آدمهایی که هر روز میشینم باهاش ناهار میخورم، هر روز باهاش شوخی میکنم، دستش میندازم و ... توی زمستون ایست وایمیستاده...
امروز رفتیم ناهار رو به روش ننشستم، نمیتونستم نگاهش کنم، تو فامیل طرفدار ن.ظام و ... داریم همه هم داریم حتی تو خانواده اما ایست ...
احساس میکنم مورد خیانت واقع شدم، احساس میکنم هر چقدر میخوام بگم عقاید مذهبی آدما از سیاست جداست نمیشه، احساس میکنم سیاست اینا همون دیانتشونه، احساس میکنم خستهم از متقاعد کردن خودم...
دلم میخواست راحت تر مینوشتم اما نمیتونم!