صبح بیدار شدم   ناهار رو‌ گذاشتم، فایل‌هامو باز کردم و کلی ایراد ازش در آوردم، برای میلیون بار بهم‌ثابت شد خودم همه چیز رو‌ چک نهایی کنم.

ناهار مرغ زعفرونی بود و ته دیگش رو ته دیگ  آردی خانم پادشاه گذاشتم، خیلی خوشمزه شد، جهت اطلاع بوی خونه متاهلی دقیق عرض می‌کنم:دی

 

دیشب رفتم تو پارک به ماه زل زدم و هی فکر کردم، بعد جان بهم ملحق شد و اومدیم خونه، شروع کردم به نوشتن توی دفتر اضطراب‌هام!

 

مامان‌ها واقعا توانایی دارن روحیه آدم رو خرد و خاکشیر کنن! مامان من هم خداوندگار کمال طلبی و ایراد گیری هستن! یکی از سؤال های اساسی زندگی من از مامانم اینه که بالاخره چی راضیتون می‌کنه؟ 

خواهرم رو یکجور، من رو یکجور، داداشم رویکجور مورد عنایت قرار می‌دن! بر هیچکس در چندکیلومتری خانواده ما پوشانده نیست که مامانم چقدر خانم، با وقار، مدیر و دلسوزه اما واقعا کمال طلبیش مارو به چوخ داده! 

بهش می‌گم مادر من، سه تا بچه سالم داری، نوه داری، ازدواجمون موفقه، کار می‌کنیم، ول نیستیم، اخلاق داریم، تو اجتماعیم، بسه به خدا! می‌گن این همه عمرمو پاتون گذاشتم برین انگل اجتماعم بشین:دی

 

یکی از دختران فامیل با یک آقای همکلاسیش ازدواج کرد، همون سال عروسی پر از پیچیدگی ما!

 آقا تک فرزند و عروسی ال و کادو جیمبل و هزار تا قر و قیافه، من یادمهههه مامان من اون سال بهم گفت فلفل خیلی زرنگه و این حرفش منظور داشت! امروز گفتن آقای همه چی تموم به فلفل خیانت کرده فلفل هم از خونه پرتش کرده بیرون و جدا شدن! 

خب؟آیا وقت مقایسه مثبت نرسیده؟ نه :)

آیا وقت آن نیست که بگی دامادهایی دارم شاه نداره؟ نه:)

فقط مقایسه اونوری!

آیا وقت آن نیست که بگی آفرین که انتخابت برپایه چیز نبوده؟ اصلا من هیچی، به خودت یه آفرین بگو که بچه‌هاتو ندید بدید بار نیاوردی بخاطر یه قرون دو هزار چشم ببندن و بدون سمت معیارهای خرکی و خرواری جامعه!

 

 

هیچی گوشی رو قطع کردم و‌ گریه کردم!

 

داداشم داره میاد خونمون، خیلی دلم براش تنگ شده عبضی سیبیلوی من =)))))