مسئول تضمین کیفیت داشت نقشه بدن منو که طراحی شده بود نشونم می‌داد، ترسیده بودم و وقتی بقیه نگاه کردن گفتم نه نبینین شما...

چرا که تصویر بعدی طراحی خطوط نبود، انگار واقعا عکس بدن من بود... و من حامله بودم!

خلاصه که توی قسمتQA  بچه من رو‌دنیا آوردن،

 بچه‌‌م، پسرم با کیسه آبم دنیا اومده بود، کیسه آبم زیپ داشت :))))

مامان و خاله پیشم بودن،خاله ای که موقع دنیا اومدنم با مامانم بود، زیپ رو باز کردن و کیسه آب چرم طورم باز شد. در این لحظات شدیدا نگران این بودم که بچه‌م سالم باشه و کنجکاو بودم که چه شکلیه!

زیپ باز شد و پسر بزرگتر از نوزاد تازه به دنیا اومده رو بیرون آوردن، خیلی خوشگل بود! در حدیکه نمیشد ازش چشم برداشت، موهای بور جان رو به ارث برده بود و صورتش مثل ماه بود، به مامانم گفتم چقپر شبیه جانه ::))

مامان و خاله دست روی سرش کشیدن و گفتن دوتا برآمدگی رو‌سرشه، کله چکشیه ::::)))))))))

 

توی بغلم بود و از شیلنگ متصل به پتوش شیر می‌خورد! مامان گفت فاخر بهش شیر خودتو بده، روم نمی‌شد و خجالت می‌کشیدم توی حضور آدما به بچه‌م شیر بدم، یه سطل ماست کنارم بود و از اون باید می‌ریختم توی سینه‌هام تا اون شیر بخوره! جنسشون انگار از شیشه بود و توش دیده می‌شد. خلاصه با ترس از پس زده شدن شیر توسط پسرم بهش شیر دادم!

خواهرزاده‌هام بزرگ شده بودن و داشتن جام جهانی می‌دیدن از تلوزیون!

پسرم رو‌گذاشتم رو زمین و بهش زل زدم و‌ گفتم اسمتو چی بذارم؟ کاوه؟ پویان؟

 

 

مامانم بهم گفت مهمون اومده با پسرت بیا دیدنشون، رفتم و همه مهمونا برام کیک آورده بودن در اندازه‌های مختلف! همه جا کیک بود!