نقاش لبخند

مختصر و‌ مبهم

کاریابی

فاخر فاخر 21 خرداد · فاخر ·

تجربه کاری من ده سال هم نیست، اما دلم می‌خواد تجاربم از مصاحبه کردن‌هامون رو‌بنویسم شاید به درد خورد!

امشب: اهمال کاری و باد خوردن پشت!

توی ایام عید یه خانمی از من خواستن برای دخترشون اگه شغل سراغ دارم راهنماییشون کنم و من تجربه و رشته دخترشونو پرسیدم و گفتم دخترم این و این و این! رزومه‌ت رو برای من بفرست! ایشون نفرستادن، یه روز مامانشون با من تماس گرفتن که برای دختر چکار کنیم! بماند که توی حرفاشون گفتن از خجالتت درمیایم و شرمنده لطفت نمی‌مونم و کلی بهم برخورد، اما به روی خودم نیاوردم؛ با این حال فکر کردم‌ مادره و نگران گفتم لطفا رزومه ایشون رو‌ برای من و برای فلان جا بفرستین!

 

مدتی گذشت و من رزومه ای دریافت نکردم، یک روز فر گفت گالوم داره نیرو‌ می‌گیره و خب بجز جنسیت ویژگی این خانم مناسب بود، بهش پیام دادم که رزومه چیشد!؟

رزومه رو‌ بالاخره ارسال کردن، قبل فوروارد خودم خوندم و‌ بهش پیام دادم که فلان مورد رو‌حذف کن، چی بگه خوبه؟

رزومه‌م قدیمیه! اخه دختر من دارم بهت مشورت می‌دم بگو چشم! ادیت بزن بفرست! هنوز نداده! گالوم هم نیروشو گرفت! فرصتش هم سوخت! واقعا چرا اینقدر فس فس می‌کنین؟ این خودش باعث میشه کارفرما روتون حساب نکنه!

یکم خودتون رو‌ جمع کنین حقیقتا! این اعتماد بنفس های کاذب رو‌بذارین در کوزه و آبش رو‌نوش جان کنین! کمتر هم از چت جی بی تی نخ نما مشورت بگیرین!

 

 

 

مقایسه

فاخر فاخر 18 خرداد · فاخر ·

اول بگم به دلیل چینج های اخیر، برون تراویدگی‌هام زیاد شده اما یهو به خودم میام خجالت می‌کشم، پست‌هامو قبل نشر پاک می‌کنم!

یعنی حتی اینجا که راحتم هم راحت نیستم!

بنده بسیار انسان مقایسه گر خود سرزنش گر و مازوخیستی‌م! مدتیه بهترم اما باز تو تایم‌های غم، عصبانیت، هورمونی و ... خط خطی های ذهنم زیاد می‌شن!

فکر می‌کنم ریشه مشکلات من علاوه بر اون قضیه والد کمالگرا و کودکی و این چیزها، رؤیاست! رویاها و آرزوهای کودکی و‌نوجوونی که زیادی جدی گرفته شدن، رؤیاهایی که بر اساس واقعیت من و شرایطم ساخته نشد، بر اساس توقعات دیگران، جامعه، رسانه و ... ساخته شد.

حالا من سی و‌دو سالمه و تازه دارم این بار سنگینو بعد کلی تمرین می‌ذارم زمین، می‌ذارم زمین و خودمو می‌بخشم، عزیز دلم، فاطمه قشنگم من بخشیدمت که رؤیاهای اشتباهی ساختی، تقصیر تو نبود، تو فقط یه کودک بودی، تو بی تجربه بودی، اما لطفا let it go!

لطفا بقیه عمرت رو تلف نکن! بقیه عمرت رو خوش بگذرون و سبک شو! 

گور رؤیاهای خام، سنگ‌های نزده کوچک و بزرگ!

زندگی تو برای خودته، به درک که نشد! به درک که گول خوردی، به درک که اشتباه کردی! همه اینا شد که این فاخر بشی! منو ببخش که سر مسائلی که بهت مربوط نبود، سخت گرفتم، منو ببخش که هر روز هزار بار کشتمت، تحقیرت کردم، بیچاره‌ت کردم... 

فدای سرت و اون موهایی که ازت سفید کردم!

منو ببخش!

 

 

 

 

دیشب خواب دیدم سید به سکون ی، یه گردنبند دایره ای داره که توش خرده جواهره و تکون می‌دی تکون می‌خورن و وسطش کله یه گربه‌ست!

امروز براش تعریف کردم، می‌گه دیشب یه گربه تو پارکینگ گیر افتاده بود و خیلی بی تابی می‌کرد، فهمیدم مامانه بچه‌هاش خونه بغلی‌ن، کمکش کردم بره پیششون، احتمالا مدالمو گرفتم ::)

می‌گم به من ایمان بیار من وصلم، می‌خنده! 

واقعا مردم عجیب شدن، قبلا طرف هیچکاری نمی‌کرد مجسمه وا میستاد یه گوشه می‌پرستیدنش، الان من به این وضوح یه طوریمه تو بگو یه مومن! اصلا کساد شده ::)

وسطی

فاخر فاخر 18 خرداد · فاخر ·

بعنوان یک اولاد وسط! از وسط بودن متنفرم، از یکی به میخ و یکی به نعل زدن بدم میاد!

از  تقیه بدم میاد و  از ریا بدم میاد! 

لعنت به همش!

لعنت به ج.ا 

لعنت به ریشه ریا و دروغ و دین!

اژدها!

فاخر فاخر 17 خرداد · فاخر ·

خیلی باید احمق و عقب مانده ذهنی باشه کسی که به یک خانم متاهل حلقه به دست اخمو که منتظر اسنپه گیر بده!

بعد سه ماه پریود شدم و الان توانایی انجام  قتل های  سریالی رو دارم، بعد مرتیکه تو یه بار هییییی صدا می‌زنی آخرش من هندز فریمو درمیارم و شرمگین میشم که وای لابد آدرس میخواد من نفهمیدم، میگی خانم من تو جوب نمیفتم؟ می‌گم آقا اینجا اصلا جوب نیست که و عصبانی میشم! 

میام دوباره صدای هندزفریمو بلند می‌کنم زنگ می‌زنم حراست که چیشددددد ماشین!

دوباره چند دقیقه بعد متوجه میشم یکی داره صدام میزنه، میبینم باز خود خرشه پارک کرده پیاده شده، اومده زر رایگان تحویل می‌ده، که جایی میرین؟ نه من تیر چراغ برقم اینجا واستادم منتظرم شب شه روشن شم! بعد دوباره زر میزنه هندز فریمو میذارم، میام اینور و زنگ می‌زنم کفتر که اسنپ من چیشد؟؟؟؟

واقعا هم سن بابای منی چه مرگته، دنبال چی هستی؟ الان همسنای تو دارن نوه هاشونو میبرن پارک! 

یعنی خیلی خودمو کنترل کردم تف نکنم تو صورتش! بی شرف...

 

12

فاخر فاخر 17 خرداد · فاخر ·

فکر می‌کردم امشب رو از شدت عصبی بودن، ناراحت بودن و ... صبح نکنم، اصلا خوابم نمیبرد! نمی‌‌دونم تو این چرخیدنا در فضای مجازی از روی بیخوابی؛ چجوری سر از اکانت تلگرام یکی درآوردم، دیدم موسیقی دوازده دقیقه ای داره روی پروفایلش، پلی کردم ویس شخصی خاک‌برسری بود!!!!!!!!!!!

 اولش مکالمه بود منم فکر کردم خب شاید اول آهنگه مکالمه‌‌ست! کنجکاو شدم =)))))))))

اینقدر الان خندیدم که یادم نیست از چی عصبانی بودم!

وای وای واااای! 

بلد نیستین خب نصب نکنین =))))))))

یه تلگرامه دیگهههههه =))))))))))))

 

یاد یکی از دوستام افتادم که مکالمه‌ش با نامزدش رفته بود گروه خانوادگی همسرش، اونم گروه صد نفری شب قبل عید که فرداش مجبور بود همه اون صد نفر رو ببینه =)))))))

 

 

 

 

عنوان ندارد!

فاخر فاخر 16 خرداد · فاخر ·

درستش چیه؟ 

*چیزی که می‌خوام رو بهم بدی؟ یا چیزی که می‌خوای رو بهم بدی؟

*باید حرف زد یا سکوت کرد؟ باید درخواست کرد یا باید منتظر شد که بی درخواست اجابت بشی!؟ 

*باید گله کرد یا باید صبر کرد به وقت رنجش؟

* اصلا کجا جای فعله و‌کحا جای انفعال؟ صبر انفعاله؟

 

علت و‌ معلول

فاخر فاخر 16 خرداد · فاخر ·

فکر می‌کردم به دلیل کاهش x  قراره y هم کم بشه؛ امااااا حواسم نبود کاهش به معنی صفر شدن نیست!

الان هی چند روزه اعصابم چیزه! خب معلوم شد چیشده!

 

خواهری کردن

فاخر فاخر 16 خرداد · فاخر ·

درباره شیطون بودن و هیز بودن و‌... حرف می‌زدیم، می‌گه کیف کن داداش سر به زیر و آقامونو دادیم بهت، این اصلا اهل هیچی نبود دوست دختر نمی‌دونست چیه، تو رو هم  نمی‌دونم چجوری شد، تو مجبورش کردی!

 

هیچی دیگه ازین به بعد فقط اجباره، حکومت نظامی!

 

#شوخی

 

 

اختلاف فرهنگی

فاخر فاخر 15 خرداد · فاخر ·

اومدیم گردش، مامان گفتن بیا باهم بریم عکس بگیریم، رفتیم کنار بوته گل داشتیم عکس می‌گرفتیم، دو تا دختر بسیار جوون و شیک اومدن جلو در باغ، آقای ایکس رفت تعارفشون کرد داخل بیان عکس بگیرن، مامان در گوشم گفت فاااااطمه فارسن اینا ببین، یادش می‌ره منم فارسم :دی

الانم اومد گفت وای جلو مردا لباسشو درآورد عکس گرفت می‌گم مامان اون کزاپه تنشه دیگه:دی

 

دیروزم من شومیزمو پوشیدم رفتم پایین گفت دستت درد نکنه، با جان کلی خندیدیم، می‌گم حالا درسته من محجبه نیستم ولی خداییش با تاپ جلو مهمون ناشناس بابا که نمیام =)

 

 

 

 

 

آشپزی!

فاخر فاخر 14 خرداد · فاخر ·

با اصرار من اومدیم خونه مادرشوهر!

ظهر رسیدیم و از قبل نگفتیم، ظهر مهمون داشتن آقای نازنینی بودن دوست بابای جان! خیلی خوشحال شدن، هرچند پدر کلا خوشحالی بروز نمی‌دن =)

 خلاصه که رفتن  و ما هم اومدیم دراز بکشیم عمه اومدن! دیگه زشت بود رفتیم پایین! مامان فرمودن عروس شام بذاره، به جان می‌گم مامانت خیلی تابلو داشت جلو عمه پز عروس می‌داد ! می‌گه آره ولی دسپختت رو بیشتر دوست داره و اینکه باهات راحته! 

مامان جان ازین مدلاست که چایی هم میارن تو اتاق و اجازه ظرف شستنم بهم نمی‌دن ولی جلو بقیه ریزززز ازین حرکات می‌زنن، احتمالا گفتن عروسش قر و قیافه ای و دکتره دست به سیاه سفید نمی‌زنه (من دکتر نیستم هزار بار هم گفتم)

 =))))))))

 

داشتم شام می‌ذاشتم، جان هم بغل دستم‌ کمکم می‌کرد، با لهجه خودمون گفتم ای طالعتون رو دختران حاجی! می‌گه چرا؟ می‌گم تا نقشمون دختر ‌خانواده مادری بود، عروس میومد پادشاهی می‌کرد مامانمون تو آشپزخونه بود، الانم که عروسیم باز تو اشپزخونه ایم که خواهرشوهر تو راهه :دی 

 

البته که این یه دونه خواهر شوهر من خودش اهل کار زیاده و من معمولا کمکشم ؛)

از عجایب آدمیزادگی!

فاخر فاخر 13 خرداد · فاخر ·

از سخیف ترین ویژگی آدمیزاد برده و بنده بودنه، از همه‌ش سخیف تر برای من، عار برای من، بنده پول بودنه...

یعنی قشنگ مور مورم می‌شه می‌بینم رفتار مشابه در دو آدم با جیب متفاوت دو جور برداشت میشه! 

پولدار دیکتاتور میشه قدرتمند و معتقد، بی پول دیکتاتور میشه متعصب متحجر؟ به پولداره می‌گین دمت گرم به بی پوله می‌گین عقب مونده امل؟  

 

سکوت!

فاخر فاخر 13 خرداد · فاخر ·

دلم می‌خواد هر چی دوست دارم بگم ولی دست و زبان و همه بسته‌ست آقا! 

فقط می‌تونم بگم بووووووق به اصلاحاتچی! ای تف تو شرف نداشتتون =)

 

حرص خوردن!

فاخر فاخر 12 خرداد · فاخر ·

امروز با‌ فرانک رفتیم یکم غیبت کردیم و "هی لزلو، گس وات؟"* نتیجه نهایی این شد که هفته ای یک ربع شده همو ببینیم و‌ حرف بزنیم، اسمش رو هم بذاریم گاسیپ تایم! 

 

 

 

آسمان می‌گه تقصیر خودته! نباید می‌ذاشتی با این وضعیت نیروهاتو ببرن، گفتم دست من بود؟ نیروهای من نبودن! از وقتی من هدشون شدم دارن جفتک می‌ندازن و اصلا خودم تسریع کردم رفتنشونو!

 

 

 

باید کنترل کنم ببینم چجوری می‌تونم از دخالت گردو کم کنم، کمبود عزت نفسی داره که بیا و ببین!

اعصابمو بهم ریختن!!!!

غروب یهو به هم ریختم اومدم خونه جان داشت میپوشید بره که من فضا داشته باشم، گفتم بیا بشین مرد من چرا باید از تو عصبانی باشم؟ اینجوری شده و حرف زدم! الان باز تپش قلب گرفتم از کاراشون! 

آرزو می‌کنم دو تا آقای مؤدب تحصیلکرده، با وقار، فرز، با شعور، پر تلاش و با انگیزه بیان مصاحبه من رو هوا بزنمشون!

 

 

*دیالوگ از سریال what we do in shadows!