فاش میگویم و از گفته خود دلشادم!
21 خرداد · · خواندن 1 دقیقه یک واقعیتی که در جامعه در حال وقوعه و اصلا کاری به خوب و بدش ندارم، عوض شدن ارزشهاست!
خیلی جاها باهاش موافقم و یک جاهایی که باهاش مخالفم همراهی نمیکنم!
درصد زیادی از مسائل، واکنشها و کنشهای ما ژنتیکی هستن و صد البته محیطی، مثلا من توی خونه ای بزرگ شدم که درش به روی هر کی مشکلی داشته باز بوده! مشکل خانوادگی تا مالی و کاری و... ضمن اینکه من فرزند یک فرهنگی هستم و جز قشر متوسط رو به پایین از نظر "مالی" محسوب میشیم! با این وجود خانواده من به کمک کسی نه نگفته، در حدی که پدرم دوستانی دارن که هر سال روز پدر یا معلم برای ایشون کادو میارن و ایشون روپدر خطاب میکنن!
یکی از جاهایی که من با تغییر روش جامعه همراهی نمیکنم و دارم میجنگم براش حفظ ارزش "مهربانی" هست، چیزی که با ارزش مقابلش به اسم زرنگی، استقلال، هر کسی مسئول زندگی خودشه و چیزهای دیگه ای که که از نظر من ربطی به موضوع نداره داره از جامعه ما ناپدید میشه، توی خانواده، توی دوستان، توی محل کار محکم پاش واستادم و هر کاری ازم بر بیاد برای بقیه آدما انجام میدم، با درخواستشون یا بی درخواستشون!
فکر میکنم اگه آدما یکم از خر شیطون پیاده شن، دنیا قابل تحمل تر میشه. فکر میکنم اگه آدما جای ناله درباره جریانهایی که باهاش مخالفن خودشون اون عنصر فلان ارزش هنوز وجود داره بشن، دنیا جای قابل تحمل تری میشه!
من خودم یک نجات یافتهم، کسی که از مرگ با عشق و آموختن از عشقش نجات پیدا کرده، باید به آدمها آموخت و دست آدمها رو گرفت! توی زمونه ای که گمشدهها و زامبیها زیادن...