هر وقت که میایم اینجا بیشتر به خودم نهیب می‌زنم، که زن! تو همه امیدشی، بیشتر ازینا باید به فکرش باشی...

و هر بار بی‌چاره تر از قبل می‌شم، اما باتجربه تر و آرام تر! کی قراره روی خوش زندگی رو ببینه؟ من می‌شم همه روی خوش زندگی برات...

 

 

 

 

 

 

امروز یک ساعت و سی و دو‌ دقیقه و بعد جهت پی گفتار شش دقیقه با فرانک حرف زدیم و آخرش برام اینترستلا رو با کالیمبایی که جدیدا کادو‌ گرفته زد، اشکام ریخت!

با خودم گفتم چقدر خوب که آدم‌های امن اطرافم دارم...

 

 

 

زیر بمب، موشک و بی‌خبری در حال مدفون شدنیم، اما این امید لعنتی دست از سرمون بر نمی‌داره... اگه بر می‌داشت لااقل از حرف ساده اطرافیان در این شرایط دنبال داستان نبودیم، ولی هستیم و قدر نمی‌دونیم! 

از رفتار آدما تعجب می‌کنم، که اینقدر مرگ رو دور می‌بینن و زندگی رو‌ هدر می‌دن!!!!