شاد زی
24 اردیبهشت · · امروز با فرانک رفتیم اوپارک!
داشتیم از سمت سرسره چپ به راست حرکت میکردیم که همزمان جفتمون به فکر ج.ا افتادیم. انگار که ترومای مشترکی داشته باشیم! ترومای مرگ و غم.
بادیدن حال خوب آدمها یاد غم و غصه افتادیم. داشتیم به نداشتنهای تحمیلی فکر میکردیم، از معدود بودن امکانات شادی، تا محدودیت در شادی و از همه بدتر طبقاتی و گرون بودن شادی!
به ما خیلی خوش و شاد گذشت، اما غم و کسرهای نمایان ولمون نمیکنه! چطور مغز رو خاموش کرد وچشم رو بست؟