شب
18 اردیبهشت · · خواندن 1 دقیقه عرضم به حضورتون که چشم ابروی مشکی دیروز تموم شد و امروز با ابروان رنگی در خدمتتون هستیم!
عروسی خیلی خوب بود، من همش وسط بودم! خواهران داماد آهنگ ترکی هم میذاشتن انتظار داشتن من نشینم!
هرچی میگم بابا من فقط ایرانی بلدم!!!!
آخر شب یه خانمی اومدن بهم گفتن ببخشید ولی من از یکی خوشم بیاد باید بگم، شما خیلی نمکی! بعد من اصلا بلد نیستم تو این مواقع واکنش بدم! فقط یادمه باید تشکر کرد!
لحظه امیدواری دیشب: توی آسانسور مامان شالشو کشید جلو، بابا گفت تو هم درستش کن! مامان گفت اون این شکلیه چکارش داری؟! من بدون حس بد تونستم حرف بزنم! گفتم بابا من این شال و کت رو بخاطر حضور شما پوشیدم!