سر درد
10 اردیبهشت · · خواندن 1 دقیقه امروز قبل خوردن صبحانه پرده اتاقها رو انداختم تو ماشین، چند دور با شوینده، بدون شوینده، با وایتکس اما هنوز به نظرم دودی میزنن!
حالا پرده هال رو میخوام بذارم تو آب و شوینده ببینم خاک و دودش میره؟ بعد بندازم ماشین!
(شبیه نوشتههای نینی سایت شد)
ناهار هم پیتزا درست کردم، بقول مامانم دزد خمیر هزارلا شدم! (آدم رو جو نگیره کاش!)
پریشب که من فیلم میدیدم جان رفته بود پیاده روی، اینقدر تعریف کردم که امروز دیدش! دوباره نشستم با جان هم دیدم و گریه کردم! رقیق القلبی از صفات فاخر بود!
بعد ناهار به دلیل پریود یا نمیدونم چی فشارم افتاد و افقیم کرد!
قرار بود برم استخر، برم لیزر... پریود های بی وقت همه چیز رو به هم میریزه، شما فکر کن آدم بسیار برنامه ریزی باشی، عاشق آنتایم بودن باشی بعد یه فرآیند بیولوژیکی مثل پریود بیاد بهت بگه زکی! یکی پریود، یکی راج! چرا راج؟ هر وقت به راج میگم مرد این فرآیند کاری رو ننداز غروب، بنداز صبح من نیرو شب ندارم، میگه خانم فاخر سلول بیولوژیک این حرفا حالیش نمیشه، انگار من ریاضی خوندم! منم بیو خوندم 🤨🤨🤨🤨
هر وقت یکی خارج چارچوب برنامههام حرف میزد مغزم فوران میکرد، اما جدیدا که خیلی آروم شدم و کمتر حرص میخورم سریع برنامه بعدی رو جایگزین میکنم!
خاکستری پرسیده بود چجوری؟ یکی از راههاش تمرین تنفس بود! سجسکم به مراقبه با تنفس! حالا من زیاد نمیتونم وول نخورم و اینا اما تمرین تنفس کمکم کرده، حتی وقتی دارم راه میرم همزمان دارم چهار تا میدم تو، هفت تا نگه میدارم، هشت تا میدم بیرون!