آن دو نفر نیروی شایسته و‌ بایسته رو‌ یادتونه؟ یکیشون رو استندم! شنبه میاد و هی لزلو گس وات؟ تاریخ شروع کارش با تاریخ شروع کار من یکیه من الان پنج ساله دارم کار می‌کنم! یادمه  اول کارم شب‌ها ده می‌رسیدم خوابگاه و اینقدر طاقت فرسا بود که وقتی بعد چند هفته یک روز آف شدم برای خودم گل خریدم! 

به شب  گفتم، گفت به فال نیک می‌گیریم این رو (خربزه ذوق بودم ولی لبخند زدم و متانت خودم رو حفظ کردم:دییی)

 

الانم دلم گرفته، انگار یکی قفسه سینه‌م رو‌ چنگ می‌زنه، این وسط  هی الکی الکی پریود هم می‌شم!

 دارای رحم مغز دار!  رحم من تو سرمه که تا غم میاد، استرس میاد و هرچیییی میاد اینم بی دنگ و‌ دونگ می‌دونگه!

بغضی‌م و با هیچکسم میل سخن نیست...

داشتن درباره پاداش‌های شرکت ایکس، حقوق‌های شرکت ایگرگ حرف می‌زدن، بعد زامبی می‌گه خانم فاخر شما گوش نده، انگار برای من مهمهههه انگار من الان حسودی می‌کنمممممم... 

نخیر من فقط عصبانی میشم که یکی می‌مرد ز درد بی نوایی...