من ظرفیت و صبر بیشتری می‌خوام، اماااا در کنارش اقتدار می‌خوام که این بچه مچه ها رو آدم کنم! به من ربطی نداره هاااا ولی این حد از بیشعوری رو نمی‌فهمم!

جان یه بار می‌گفت می‌ترسم این مشکلاتمون هیچ وقت حل نشه... من نمی‌ترسم، من می‌خوام بزنم زیر همه چیز و برم برای خودم یه گوشه ای که آدما نباشن! البته مشکل من که جان میگه هم همینه، فکر می‌کردم به حلش نیازی نباشه! اما متاسفانه نیازه! خیلی هم نیازه...

اون کسی که اولین بار گفت انسان موجودی اجتماعی است رو واقعا دوست ندارم! دلم میخواد با جان بریم یه جایی که آدمی نباشه به جز ما، فقط خودمون باشیم...

حوصله گنده گنده گنده .... آدما رو‌ ندارم، ذره ای بلوغ ندارن...