مقایسه
18 خرداد · · خواندن 1 دقیقه اول بگم به دلیل چینج های اخیر، برون تراویدگیهام زیاد شده اما یهو به خودم میام خجالت میکشم، پستهامو قبل نشر پاک میکنم!
یعنی حتی اینجا که راحتم هم راحت نیستم!
بنده بسیار انسان مقایسه گر خود سرزنش گر و مازوخیستیم! مدتیه بهترم اما باز تو تایمهای غم، عصبانیت، هورمونی و ... خط خطی های ذهنم زیاد میشن!
فکر میکنم ریشه مشکلات من علاوه بر اون قضیه والد کمالگرا و کودکی و این چیزها، رؤیاست! رویاها و آرزوهای کودکی ونوجوونی که زیادی جدی گرفته شدن، رؤیاهایی که بر اساس واقعیت من و شرایطم ساخته نشد، بر اساس توقعات دیگران، جامعه، رسانه و ... ساخته شد.
حالا من سی ودو سالمه و تازه دارم این بار سنگینو بعد کلی تمرین میذارم زمین، میذارم زمین و خودمو میبخشم، عزیز دلم، فاطمه قشنگم من بخشیدمت که رؤیاهای اشتباهی ساختی، تقصیر تو نبود، تو فقط یه کودک بودی، تو بی تجربه بودی، اما لطفا let it go!
لطفا بقیه عمرت رو تلف نکن! بقیه عمرت رو خوش بگذرون و سبک شو!
گور رؤیاهای خام، سنگهای نزده کوچک و بزرگ!
زندگی تو برای خودته، به درک که نشد! به درک که گول خوردی، به درک که اشتباه کردی! همه اینا شد که این فاخر بشی! منو ببخش که سر مسائلی که بهت مربوط نبود، سخت گرفتم، منو ببخش که هر روز هزار بار کشتمت، تحقیرت کردم، بیچارهت کردم...
فدای سرت و اون موهایی که ازت سفید کردم!
منو ببخش!