دیشب خواب دیدم سید به سکون ی، یه گردنبند دایره ای داره که توش خرده جواهره و تکون می‌دی تکون می‌خورن و وسطش کله یه گربه‌ست!

امروز براش تعریف کردم، می‌گه دیشب یه گربه تو پارکینگ گیر افتاده بود و خیلی بی تابی می‌کرد، فهمیدم مامانه بچه‌هاش خونه بغلی‌ن، کمکش کردم بره پیششون، احتمالا مدالمو گرفتم ::)

می‌گم به من ایمان بیار من وصلم، می‌خنده! 

واقعا مردم عجیب شدن، قبلا طرف هیچکاری نمی‌کرد مجسمه وا میستاد یه گوشه می‌پرستیدنش، الان من به این وضوح یه طوریمه تو بگو یه مومن! اصلا کساد شده ::)