امروز با‌ فرانک رفتیم یکم غیبت کردیم و "هی لزلو، گس وات؟"* نتیجه نهایی این شد که هفته ای یک ربع شده همو ببینیم و‌ حرف بزنیم، اسمش رو هم بذاریم گاسیپ تایم! 

 

 

 

آسمان می‌گه تقصیر خودته! نباید می‌ذاشتی با این وضعیت نیروهاتو ببرن، گفتم دست من بود؟ نیروهای من نبودن! از وقتی من هدشون شدم دارن جفتک می‌ندازن و اصلا خودم تسریع کردم رفتنشونو!

 

 

 

باید کنترل کنم ببینم چجوری می‌تونم از دخالت گردو کم کنم، کمبود عزت نفسی داره که بیا و ببین!

اعصابمو بهم ریختن!!!!

غروب یهو به هم ریختم اومدم خونه جان داشت میپوشید بره که من فضا داشته باشم، گفتم بیا بشین مرد من چرا باید از تو عصبانی باشم؟ اینجوری شده و حرف زدم! الان باز تپش قلب گرفتم از کاراشون! 

آرزو می‌کنم دو تا آقای مؤدب تحصیلکرده، با وقار، فرز، با شعور، پر تلاش و با انگیزه بیان مصاحبه من رو هوا بزنمشون!

 

 

*دیالوگ از سریال what we do in shadows!