میسپارم به تو از شر حسود چمنش؟
18 فروردین · · خواندن 1 دقیقه کارهایی که قرار بود در دو روز انجام بدهیم را در یک روز انجام دادیم، به معنای واقعی کلمه از کت و کول افتادهام!
ش. از مدیر بالاتر بودنش دست کشید، دست که نه از اول گفته بود تا کسی را پیدا کنند او هست و ددلاین تعیین کرده بود!
به بچهها گفتهایم نیایند، خودم هم دلم با رفتن نیست بخاطر دل جان که مدام در خانه میجوشد که تاج سرش کجاست؟ نکند خربزه مشهدی که ده سال است پای لرزش ایستاده را ترامپ فالوده کند!
میفرماید: تا خونه ما که راهی نیست بیا بریم امشب و باز برمیگردیم"، من خستهام از جاده، راه و هر چیز متحرکی...
حس نمیکنم بمیریم، اما به جان گفتهام: اصلا دلم میخواد تو خونه خودم بمیرم، ولی باشه میریم ته راهرو میخوابیم!"
امیدوارم فردا حال همه خوب باشد، یکجوری که دلمان آرام شود، یکجوری که "تو" باور کنی...