احساس می‌کنم توی لوپ زمانی گیر افتادم و هی نمی‌گذره!

یاد اون موقع‌ها افتادم که می‌گفتن فیلمش درومده خاک هایده رو قبول نمی‌کرده =))))))))

 

کاش واقعا کارما، کائنات، قدرت فوق بشر و ماورا وجود داشت یه اتفاق اینجورکی معجزه ای میفتاد، هر چند با رویی که ازینا سراغ دارم میبستنش به یه چیزی مخصوص خودشون ولی جالب میشد ؛)

 

دیشب ساعت ۱ اومدم خونه و هی لزلو گس وات؟ ساعت دو شب فلافل خوردیم و بقیه فیلممون رو‌دیدیم که موضوع مورد علاقه من بود و خیلی خوش ساخت بود(spot light)! صبحشم نوبت لیزر داشتم و کله صبح بود! بدو بدو بدون صبحونه فقط رفتیم! هوا خیلی خوب بود، جان با نون اومد دنبالم رفتیم تو پارک صبحونه خوردیم، یکم خرید کردیم، اومدیم خونه و‌ تا ناهار خوردیم شد چهار و باز من نوبت آرایشگاه داشتم، اینقدر خسته بودم زنگ زدم کنسل کنم ولی آرایشگرم گفت نه بیاااا...

اگه یادتون باشه موهام رو‌مدل پیرزنی خاله‌م کوتاه کردن و الان تیغ تیغی بلند شده، خواستم مرتب بشه که تصمیم گرفتیم ماه بعد کوتاه شه (چرا دارم اینا رو‌می‌گم؟) بعدددد یه خانمی که اونجا بود گفت موهات خیلی قشنگه بذار بلند شه حیفه میزنیش، گفتم الان با ماسک و سرم اینجورین همیشه رو هوان! بعد آرایشگرم که به دلیل عدم نظر دهی بسیار، بهش علاقه دارم نظر داد! گفت این کلا مقاومت می‌کنه چقدر اصرار کردم رنگ کنه؟ هی می‌ذاشت سفیداش در بیاد، الانم موهاش پروتئینه باید بشه گوش نمی‌کنه! 

برای تو اسمش مقاومته برای من اسمش اینه بذارم همه‌ش یه دست سفید شه ببینم بهم میاد؟ اگه اومد رنگ نذارم! پروتئینه هم ندوست موهای فرفری خودمو ترجیح می‌دم!

استیکر چشم چرخاندن!

مگه همه باید یک شکل باشن؟؟؟؟؟؟

 

یه بارم گفت این خط لبخندت فلان، بابا من سی و دو سالمه و به زودی سی و سه ساله می‌شم، هیچ مشکلی با سنم ندارم و به نظرم قیافه‌م شبیه سنمه! اضطراب مرگ هم در من شدید نیست اونقدر! اضطرابات دیگه ای دارم :))))))))))