ازونجایی که دیشب خیلی اشکی مشکی هامو ثبت کردم، اومدم بگم که؛

امروز شب و من رفتیم کمک فتانه اینا! شب مدیرمونه! فتانه داشت طبق معمول ناله می‌کرد! یهو شب گفت تصمیم دارم حالا که اینقدر اذیتین این پروژه رو بدم خانم فاخر هندل کنن، یهو مثل اسپند رو آتیش شروع کرد به جلز و‌ ولز و اینکه این چه حرفیهههه ما می‌تونیممممم ما فلانیمممم...

من ماسک داشتم و‌ لبخندم تا گوش‌هام رفته بود، نه چون پروژه رو بدن بهم چون من در سکوت برده بودم! 

در ادامه شب اوضاع رو خیط تر کرد و گفت، حتی فکر می‌کنم فاخر با هشت نفر این پروژه رو جمع کنه، یعنی شش نفر خودش و دو تا کمک نه این همه کمک، شما هم پروژه خودتون رو ران کنید!

باز ترکید!

 

میم میم در حال کار چشماشو رو به من گرررد کرد، نگو باور کرده و ترسیده!

 

حالا داشتم با وروجک حرف می‌زدم و اینو تعریف می‌کردم، سریع گردو‌ خودشو رسونده که چی می‌گین بعد کلی اصرار، بهش گفتیم اومده می‌گه آرهههه می‌دونههههه "ماااا" میتونیم! گفتم شب گفت فاخر همین الانم با چهار نفر داره کار شش نفر رو انجام می‌ده ، یعنی تو شات آپ خود شیفته فراوانیییی، هر جا تعریفی هست خودشو به زور می‌گنجونه وسط!

گردو همونه که دیروز هم تو جلسه خودشو چپوند وسط درباره چیزی که خبر نداره!

واقعا بعضی مردهای شصتی خیلی عقده‌این!

 

 

به جان می‌گم باز پریودم، می‌گه از بس حرص می‌خوریییی، کمترررررر!

و خب آره گور باباش!