روز سخت
2 تیر · · خواندن 1 دقیقه عارضم خدمتتون که شب بهم یه کاری سپرده، اینکه حواسم به کارهای تیم y و x باشه، حالا هدهاش آدمهای عجیب غریبین، مثلا فتانه تا انتها سوخته! هر چند که خیلی محترمانه این وظیفه بر دوش من نهاده شد و اصلا اسمش رو کمک گذاشتیم! اما باز فتانه فتنه جویی کرد! جلوی شب که جرات نداره، اما بعد چند تا تیکه به من انداخت که چون عینکم همراهم بود بقول فوریه به دسته عینکم گرفتم! حتی با اینکه لحن صحبتش خوب نبود و هی از کلمه نظارت استفاده میکرد، باز من هیچی نگفتم و کار خودمو کردم! ولی من حاضرم با انواع آدم پرکار، سخت گیر و ... کار کنم با آدم عقده رئیس بودن نه!
خلاصه که از صبح پای تلفنم و الان رسیدم خونه در حالیکه احساس میکنم با دولایه لباس تنم سوختم...
چند وقته منتظر این تعطیلاتم اینم از این:دی
یه نیروی جدید داریم، اومده میگه اگه میشه ظهر عاشورا شیفت نذارین، پرسیدم یعنی کی؟ برگاش ریخته بود :/